أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
114
قانون ( فارسى )
در معالجهء اينگونه بيماريها بايد اعتماد بر دستورهايى كرد كه در قانون ذكر شده و از لوحههاى بيمارى سر داروها را برگزينى و در كتاب دوم قانون ، داروهاى مفيد براى همهء اين حالات موجود است . بدان مراجعه كن ! و داروهاى مناسب هر حالتى را در معالجه به كار ببر و نتايج را بررسى كن و در غذاهاى مريض دقت كن هرآنچه برايش زيانآور است نبايد بخورد . فصل چهارم درهم شدن ياد و پريشانگويى ( هذيان ) نوعى ديگر از بيماريهاى مغزى ، كه حس از آنها زيان بيند عبارت از درهم برهم شدن هوش و پرت و پلا گويى است . و در اين حالت : الف - اگر سبب از خود مغز است ، بايد دانست كه از حالات زير خارج نيست : 1 - يا از خلط مرارى سوداست . 2 - يا از خون گرم التهابى است . 3 - يا از خلط مرارى صفر است . 4 - يا از خلط مرارى سرخ است . 5 - يا از گرماى ساده است . 6 - يا از بخار گرم است كه تا اينجا تكاليفش سبكتر است . 7 - يا اينكه سببش خشكى است ، اين خشكى از بىخوابى يا تفكر زياد و همانند آنها مغز را خشكى داده و روان غريزى مغز به حالتى درآمده است كه نمىتواند راه راست عقليّت درست را بپيمايد . ب - شايد از خود مغز نباشد و از اندامى ديگر باشد . و آن اندام شايد معده ، دهانهء معده ، مراق ، زهدان باشد . و شايد از همهء اندامان باشد چنانكه در حالات تب رخ مىدهد . اين حالات نيز انواع دارد : گاهى از كيفيتى ساده سرمىزند . مثلا از انگشت پاى بالا مىآيد . از دستى كه آماس مىكند ، از اندام به مزاج ورم كرده ، يا از بخار گرم ، يا از بلغمى كه گنديده و شدت يافته است . سالمترين درهم شدن عقل آن است كه با خنده همراه باشد يا بيمار آرام نشيند . بدترين حالتش آن است كه با اضطراب و پكرى و جنبوجوش باشد . علامتها بدان كه هركسى درد زياد دارد اما درد را حس نمىكند و فريادى ندارد عقلش به هم خورده است . اگر در حالت تب ، بول بيمار به رنگ طلايى درآيد ، دليل درهم شدن عقل است .